آنچه در دستان من و امثال من است حقی است از جنس ناس، چیزی که خدا هم نبخشود، خدایی که به رحیمی و کریمی و مهربانی شهره ی آفاق است؛ و این منم! ذره ای کوچک از ملّتی بزرگ، کسی که در پهنه ی بیکران حقوق همچون تبصره ای است منسوخ و متروک شده؛ و بر شانه هایم حس مسئولیتی بزرگ به بزرگی یک قانون، می خواهم از پس دستان کوچک اما توانگرم افقی بسازم رو به زیبایی و محبت، عدالتی هدیه کنم به قشنگی خورشید تا غروب کند هر چه کینه است و بدی.